علـمی-فـرهنـگی ------------------------ (فـروغـي) بندر امام.ره
شهوت و عفاف.................کشتی پهلو گرفته.................جوانان و روابط
چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه ...........
بقیه در ادامه مطلب
گفتمش نقـاش را نقـشی بکـش از زنـدگی با قلـم نقـش حـبـابی بر لـب دریـــا کشـید
گفتمش چـون می کشی تصویر مردان خـدا تک درخـتـی در بیـابـان یکـه و تنـها کشـید
ای معلم! مرا از تعلیم خود به جاودانگی می رسانی،
جاودانه باش.
به علم افزون و والائی معلم اگر چه بی تمنایی معلمفضیلت آنچنان اندر وجودت که گویا چون معمایی معلمبه وقت ساعت تدریس قرآن رها از قید دنیایی معلمتو همچون چشمه امید مایی امید نسل فردایی معلممحصل چون گل و خود باغبانی نسیم عطر گلهایی معلمدرون ظلمت و فقر و جهالت تو شمع بزم شبهایی معلمز درد هر دل بیماری آگه طبیب زخم دلهایی معلمبگنجد گرچه نامت در الفبا تو افزون از الفبائی معلمبه امر دانش و علم و فضیلت محصل را چو بابائی معلمبه دشت خشک جمله بیسوادان تو جاری مثل دریایی معلمدل تاریک ما را نور امید به دلها چشم بینائی معلمز قید فتنه ی کوته نظرها سراسر خود مبرائی معلمزبانم الکن است از گفتنیها چو تاجی بر سر مائی معلمچو انشاء بود درس من امروز تو خود موضوع انشائی معلمنوای دلکش صوت مناجات نثارت باد هر جائی معلمعجب نبود اگر اینک مرادی بگوید گل سراپائی معلم
را دانلود کنید http://persiandrive.com/680049
در عصر دروغ و بی مرامی ای مرد
بی هیچ سلامی و کلامی ای مرد
چک می کنم ایمیل خودم را هر روز
شایـد برسـد از تـو پیـامـی ای مرد
|
من گرفتم تو نگیر |
ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم |
|
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر |
بستر راحت و نرم |
|
من گرفتم تو نگیر |
زن مگیر!!! |
|
چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر |
ارنه شود خوابگهت لای حصیر |
|
من گرفتم تو نگیر |
من گرفتم تو نگیر |
|
بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر |
بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم |
|
یاد آن روز به خیر |
مستحق لگدم چون در این مسئله بود |
|
زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر |
از خود مخلص و تقصیر |
|
من گرفتم تو نگیر |
من گرفتم تو نگیر |
|
یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم تک و تنها بودم |
من از آن روز شوهر شده ام |
|
زن و فرزند بستند مرا با زنجیر |
خر شده ام ، خر همسر شده ام |
|
من گرفتم تو نگیر |
می دهد یونجه به من جای پنیر |
|
بودم آن روز من از طایفه ی درد کشان.. بودم از جمع خودشان |
من گرفتم تو نگیر |
|
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر |
|
|
من گرفتم تو نگیر |
|
...و او می آید آن هنگام که ما مردان ره باشیم و سرشار ازعطش .
رها باید شدن از انتظار مرده این قوم.
اگر چشمت به راه قائم است ای دوست،
چرا اهل قعودی و زمین گیری ؟ ! ؟
--------------------
غيبت يا غفلت
بلای جانسوز عصرما غيبت نيست ، غفلت است ...
کدام عاشقی بی ياد معشوق زيستن می تواند؟
کدام عاشقی بی خاطره معشوق يک لحظه سر می کند ؟
کدام عاشقی هرازگاه به ياد معشوق می افتد ومحبوب را در رديف ديگر امور روزانه خويش میبيند؟
کدام عاشق هجران کشيده ای ، خورد و خوراک و خواب و لذت میفهمد ؟
اين ننگ و عار برای معشوق نيست که از معشوق بشنود که ما تو را از ياد نمیبريم و مراعات تو را فرو نمی گذاريم و او ...
و او بی اشتياق زيارت معشوق سرکند و يا او را فرو بگذارد ؟
اين اوج بی معرفتی محب نيست که بداند و بشنود که محبوب به شادمانی او شاد می شود، با اندوه او غمگين میگردد ، مريضیاش محبوب را بيمار می کند ،هرگاه دست به دعا بردارد، محبوب آمين میگويد و آن زمان که سکوت کند،محبوب برايش و به جايش دعا می کند و او سر از پای نشناسد و قالب تهی نکند؟
آری بلای جانسوز عصر ما غفلت است، غيبت نيست. و غيبة منا . او غيب نيست ، پرده برچشمهای ماست .
چه کسی صادقانه دست به دعا برآورده است، مخلصانه امام خويش را طلب کرده است ، و پاسخ نگرفته است؟...
هرکس به قدر جام معرفت خويش ،از دستهای امام نوش میکند .
امام دست نيافتنی نيست ، دستهای مابسته است .
امام در پرده غيبت نيست ، پرده برچشمهای ماست .
و آنچه ما را از زيارت امام محروم می کند ،غيبت امام نيست، غفلت ماست .
سيد مهدی شجاعی